پرندهي كوچك از آسمانخراش افتاد روي درخت. خواندنش مثل پاوروتي بود با صداي خفه. كوچك بود چون. پرندهي ديگر كه ماده بود و رنگهاي بيشتري داشت و زرد، آمد. شايد تمايل شديدي هم به اين مسأله نداشتند. همينطوري. آميخته شدند و در هم رفتند. حاصل كار توي بشقاب يك بال بود و جايي از تن.
+ نوشته شده توسط نیما صفار در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت
3:54 |

