تبليغاتX
اینجاها - درباره ی کتاب " هی نام تازه ی چیز " حبیب موسوس با تاخیر به جا

« این‌طور که »

 

 نوشتن چند خط درباره‌ی چیزی که بیشتر و بیشتر هم می‌توان درباره‌اش نوشت و از آن بهتر خواندش حتّی بی‌نیاز از این هم می‌تواند باشد : خواندنی بودن شعرهای کتاب ِ« هی نام تازه‌ی چیز » حبیب موسوی می‌تواند تأییدکننده‌ی گرایش‌هایی شعرنابی یا شعرمحضی هم این میان باشد*. این یعنی تقریب شعرهای این کتاب به آن خواسته‌ها که عمری‌ست به نفع ِشعریّت در شعر ، نه یک کلمه بیشتر نه کم‌تر مَد کرده‌اند . اگر شمایلی از آوانگاردیسم در کتاب ( که حالا که بعدها و بعدهاست هِی عیان‌تر و گوناگون‌تر می‌شود ) گاهی منجر به رفتارهایی در گزینش‌ها و پیش‌روی‌ها شده که ناب‌گرایان عمومن سخیفش می‌دانند**، این گاهی‌ها همان گاهی یا به تعبیری تنفّس‌گاهی می‌مانند میان چیزی بیشتر و     خود آیا می‌شود نقض ِغرض کنند ؟ این‌طور فکر نمی‌کنم .

 این کتاب علاوه بر چیزهایی و شاید با علاقه‌ای افزون ، شاعری را نشان‌مان می‌دهد در مناسبت‌هایی با مجموعه یا شاید بهتر بشود گفت : شاعری کنجکاوی‌برانگیز . شاعر ِاین مجموعه کیست که در موضعی خاص نمی‌توان تشخیصش داد امّا هم حسّاسیّت‌های بسیار دارد و هم جابه‌جا آسان‌گیری ؟ چگونه می‌توان این شاعر را به مقام ِسوژگی تخفیف داد یا برکشید ؟ آیا می‌توان بیرونی را برای این ( شاعر ، مجموعه و . . . ) حدس زد ؟ می‌توان فرض کرد این شعرها نسبت به چیزی واکنش نشان داده باشند ؟ به چه ؟ اگر سوژه‌ای را برای این اشعار فرض کنیم ، این سوژه چقدر متأثّر از جزئیّات می‌شود وقتی کلیّت ِلحن مزید بر تلمیحاتی به جهان‌بینی‌ی کلّی‌نگر مذهبی و ازلیّت و ابدیّتی ناتاریخی و تعارض‌گریز*** شده ، صلح و وفاق را به این مجموعه آورده ؟ شاید در این اشعار جزء و کل غافل از هم باشند یا لااقل نه در آن مناسبت‌های تعریف شده . به این ترتیب شاعر ِشعرها که اجزا را ابزارمنش نسبت به کل به کار می‌بندد با کل رابطه‌ای عاشقانه دارد . این عشق همان لحنی‌ست که با گویش ِشاعرانه‌ی حبیب موسوی اجرا می‌شود . من اینطور فکر می‌کنم .

 انسجام : به تعبیری عرفی شعرهای این کتاب را می‌شود منسجم دانست ؛ این را سوای انسجامی که بعدها هر ثبت ِحافظه‌ شده‌ای خواهد یافت می‌نویسم خدمت‌تان شاید . معمولن در متون ِفارسی ، انسجام یا از استیلای جهان‌نگری و سبکی خاص می‌آید یا از پی‌گیری موضوع یا روایتی یا هر دو یا هر 66 . گاهی بیشتر پیشینی و ارجاعی‌ست و گاهی پسینی و احداث‌گر ؛ گاهی میل به مفهوم دارد و گاه معناباز است . انسجام ِشعرهای این کتاب را اگر بپذیریم به عنوان ِیک پوئن ، می‌توانیم هم بپذیریم که این از تشکّل‌هایی می‌آید که بیشتر رجعت‌آمیزند . این رجعت از تکرار را می‌تواند شامل شود تا تلمیح و چیزهای دیگر . امّا شاعر-کتاب تلمیح را سبک می‌خواهد در حدود ابزار ِشاعری و مثلاً از دودویی‌ی تکرار به مثابه عبث‌انگاری و تکرار ِدیگرساز و مستحیل‌کننده حذر می‌خواهد و چیزی می‌خواهد که این‌ها نیست . تحصیل معنا ؟ فکر نکنم بخواهد بکند . امّا گزینشی استیلیزه از مفاهیم ؟ چرا !

می‌دانید ؟ خیلی نزدیک می‌شود به سانتی‌مانتالیزم امّا همین‌طور سایه به سایه عبور می‌کند . سانتی‌مانتالیزم تک‌ساحتی‌ست و برای شاعر-کتاب خیلی وقت‌ها ساحات شیء می‌شوند .

 شاید بتوان مدّعی شد که شاعر-کتاب در مناسبتش با مفروضات و معانی از فاصله‌‌ی خاصی پیش و پس نمی‌رود . معتقدم جنس ِاین فاصله از مراعات نیست . در واقع این فاصله است که سرودن را این‌شکلی می‌کند .

چند حرف : در شعرهای این کتاب حافظه‌ای از ایجاز در مقام فضیلت می‌توان دید که در مقام ِنوعی تربیت اعمال می‌شود و نه با فرض ِغایت‌مداری . جنبه‌هایی که برای شعرها و کتاب‌شان جالب‌اند ؛ مثل ِروایت‌گری ، مشاهده ، نامه‌نگاری و . . . می‌آیند که با این آن کنند که با دیگران + شعرها در کل حسّاسیّت به لحن نشان می‌دهند و در اجزا به به کلمات در طور خطابه‌ای‌شان + ازلی و ابدی بودنی که در این « نوع » اشعار فضیلتی غالب محسوب می‌شود ، در شعرهای این کتاب شاید با قرار گرفتن شاعر-کتاب در پس و پیش تجربه ، خصوصی‌تر شده و یواش یواش فارغ از آن طنطنه‌ی دینی . شاید میل به احداث آنقدر در او سرکشی می‌کند که به سختی می‌تواند بنده‌ی کوچک خدا باشد ؛ اولاد ِرسول شاید .

 انگار این شعرها در زمانی غیرتقویمی هماهنگ با چیزی در فراسو شده‌اند ؛ چیزی که قرار است علی‌رغم ِبرخی نشانه‌ها تعیّن نپذیرد . انگار دائم چیزها تحویل به چیز دیگری که می‌آید می‌شوند ؛ چیز دیگری که آنقدرها هم نیست که باشد + افعال نمی‌آیند برای تمام کردن یا کنش‌بخشی ؛ جزئی از لذّت ِمشاهده‌اند**** + 

 کیفیّت : این کیفیّت که نوشته‌ام از بادام‌بینی‌های آن ریاضت‌کش است ؛ نه مثلن کیفیّتی که به کنترل بیاید یا حاصل فرآمد ِکمیّت باشد و البتّه آن‌طور که مناسبتش با کیف باشد . این س.ح.ابن‌رسول با این ایهام‌پردازی ، رندی و دل‌ربایی که دارد را می‌شود می ِباقی هم دانست . هرچند ، شاعرش بعدن نماند این‌جا و رفت آن‌جاها . یعنی مثلن ایجاز که بالا نوشته شد ، مثلن تلمیح که بالا ، مثلن تشکّل که بالا ، مثلن کلان‌الگوها و آن جنبه‌ها که بالا و مثلن و مثلن و مثلن رازوارگی و شگفت‌نمایی ( نه راز که کشف شود یا شگفتی که معطوف به موضوع است ) همه می‌آیند و در لحن که در مناسبت با نفس و دهان است می‌شوند کیفیّت یا حالتی نه‌این‌نه‌آنی ، امّا احداث شده . به وضوح نظرم را می‌نویسم که ببینید : می‌توان سوای مؤیّد و رؤیایی از طور و طرز ِکتاب ِ« هِی نام ِتازه‌ی چیز » خبر داد . عجیب است که یکی از تکیه‌کلام‌های حبیب « بی‌نظیر » باشد ؟       

 این‌ها برخی از چیزهایی بود که می‌شد درباره‌ی آن‌چه کتاب ِ« هِی نام ِتازه‌ی چیز » هست نوشت . می‌شود هم درباره‌ی آن‌چیزهایی که یک چیز نیست نوشت . نمی‌توانم درکی از لزوم ِرویّه‌ی دوّم داشته باشم . می‌نویسم شاید بهترین کاری که بعد از خواندن هر شعر این کتاب بتوان کرد گفتن « زیبا بود » به خود و دیگران باشد ؛ به یاد آوردنش .

 

-------------------------------------------------------   نیما صفّار – اردی‌بهشت 86

* بیشتر ِسطرهای کتاب

** موردی یقینی نیافتم

*** ص7 س9 ، ص10 ،ص12، . . . ، ص40 س4 ، . . .

**** ص12 س5 و . . .

+ نوشته شده توسط نیما صفار در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 12:6 |