تازه نیست هیچ
چیز برای هیچ چیز
مرگ برای اندیشه ساده نیست
جای تو کیست
پای تو را آرام
دارد میکشد به گفتگو
جونده و حشرهوار
و از درز و شکاف ِموها
وقتی میآید به یادت که کامل باشد
خبرهایی از دندان ِکوسه که ندیدهام و زبان ِمار توی دهنم
سری که حیوان ِکوچه شد
قرار ندارد مگر به جا و اجزای زمزمه
خسخس ِپیری از درون ِریه
پای لخلخ که دوتاست در کوچه
لباس ِساده زیر ِچتر ِرنگارنگ آن هم بسته چندتا ابر ِساده
آسمان ِتا ته برهنه به بازیگوشیی کوچه چه میگوید ؟
آدم ِته ِاین سوأل را بیاندازید تا جور شود سطل ِآشغال
گور دور از اردیبهشت میشد
نزدیکی زیاد
پرنده در پرنده میمیرد موج در دور
گور ِپدر ِپدر ِمردن
عاشقانه نانمیمیرد
میان ِمردن و ماندن
تن نشانهای ناشیانه نه احمقانه نیست
یک هیچ الآن که بعضی جاها دردش میگیرد ( این اوقات از خیابان است )
این دیوار
که میبینید تصویرش را وَ تَرَک دارد
حسن در حسن میخندد
ترک خوردن ِهندوانه از انار نیست
نبودم من در تو
در تو من نبودم در تو من که بمیری
نمردنت ادامه دارد گزارشش ذیل ِسفرنامه
5 دقیقهی دیگر میآیی که چهار دقیقهی بعد بگویی : « رفتم »
شمارش ِمعکوس و شمع ِخاموش در تَهَت هوشدار است
من ؟ آن پرتغال بودم خوردی ؟ سیبی که نیست
شب ِجمعه بیا لابلای دندانهایت خورد خواهم شد
ما نبودیم که پیش از این بی هیچ
از هیچ هم نه
که از تو پرسیدم
از ماهی به آب سرازیر میشود
اشتباهی اضافی در مغز و در مرداب
کمی از هیچ بگو و منهای همه چیز تو
از آنچه تو را بهتر میکند دشمنت خوب است
نگاهش هاج و واج به زیر است و میگوید :
« هر چه دارم میکنم باز کسره اضافه میآورم »
یک تداعی میکند برایش 1
عدد مینویسد
از « کم شدن »

