از خوابهای پنبه صدای الفبا میآید
و جهان با سرعت ِگُل به چیز ِدیگرش میگوید چرا
سخت نگیر طوطی سختی و تو
هنوز
چیزی نمانده
منی که نگفتم به شما همان یک دروغ را
همان را باور کردید
از چیز و چندتان تا چنده ؟
مامانتا یک
83تا 11 واسه 12
میخوان یقین ِ9 ماهه بذارن تو شکمم
جای عقربه ساعت جای نوشتن مار خام و بیدار میخورد به ساعت ِاوّل
آن ذلّت و خواری که تو را به عقربه میکشاند ماه را به قوقولیقوقو
و خوابش میبرد آن
که اجارهی مسکن گران شدن
میکاست از سقف به مرور و سقفوار
به پدرهایتان بگویید سرشان اندکی بخورد به طاق
بروند پیش ِکارشان
ریسمان ِپرنده بلند و چراغ ِماهتاب کوتاه است
این است میبرد مجال ِهستن از پرندگی
خوابیده او پرتحواس و گاهی نشسته
نمانده با هی طوطیی بابا هنگام ِعرض ِیا
قرآن گرفت بر لب و منقار چید از لب ِحرف ِبیدستور
آب میرفت که آن لب ورچید ماند و جمع شد در سیانور
« او زد به هدف » در چهار کلمه و بسیار غیر ِمستقیم
عاشق به اطوار ِبچّگانه در تابوت به مردانه گوزیدن و شاش ِزنانه
بهار و آواز ِجذامیان ِملکوت
نیست که نادیده میگیرد
شرم مثل ِابرِبهاری از توی مثالهای خودمانیتر
دیگر نبود که میگذشت
دستمالیی خود را از این حرفها به آنجا نیستش
چون من خودم مورد ِدستمالی قرار نمیگیرم
چون روز ، روز است و چون شب شبترستی
تو نه من که خورجینی از علامات ِبیثمرتری
نشستن ِاستثنایی با قدمهایی نیست و انبوه
در هوای من باشی این اطراف در سراسر ِعمر
دیر نمیشوم هرگز برای به یاد داشتنت
رفتن به سمت ِپیچهای تند در میدان ماندن آنات ِمنکسر در شاهرگ ِچیست ؟
تاکسی ! جا ماندم
تف به تو باران تو برو مجمعاللحظه
گاهی مژههایم را بباران آشتی
گاهی محو شو محوی برایم
از « کم شدن »
