تبليغاتX
اینجاها

 

 

 دیر بودم بی‌دلیل و دنباله‌دار

 دیرتر ار آن‌که بشود یک چیزی را گفت     و بعد چند بار نشنفت

 با نام‌های مردانه‌شان شک صداشان برمی‌داشت

 و ما از کوه‌های بلند الو می‌گفتیم

 

 آن‌قدر فاصله داشت می‌شد

 که روی ماهش بشود فرود آمد

     پیش آمد :

 بزرگ شدیم از هم    توی بیشتر شب‌های باغ ِاختصار

 چشم ِروشن به گشوده‌ی آتش    دل تبخیر در پیچ ِپیر

 نام ِ113 بار با تو آمد روز     بعد شب شد

 این اواخر عمل می‌کرد به چیز

 می‌شب ِدریا و دوری می‌کشید     از خورشید

  شهادت داد به دروغ

 برگ ِزرد در کلمه می‌کرد آن    منحرف ِحرفه‌ای

  دروغ‌تر نشد بشود

 می‌گفته آمده بوده‌اند همه پیشم

 خیزابه‌های ابریشم

 سکوت ِماه در جنب ِکشتار

 عدالت ِیک‌جانبه     وزن ِپشت

 پشتانه و پیر بود خاطره‌هایی که توی نشد جا شد

   اذن ِدخول به فرا

 یعنی وارد ِجهان ِغیر که می‌شوی نگاهت    داریم   می‌کنیم   ما

 پس برنمی‌آید آن‌چه نیست از پس ِچیزی که هست

 خورشید   فعلاً تکراری‌ست   به کردار

 عیبی نداشت اگر بود لاخ‌لاخ ِریش ِباباخدا به ستاری    زنش کو ؟     ننه‌ش ؟

 بیا برادری کن و پدرم باش    بیا مادر ، زنی که دوست دارم باشم باش

 سگی که به دست که به دست آموزش من می‌دادم بودیییییییم   چند  چند

 از توی قاب ِمزرعه به گذشته چند یادمان می‌آورد

 از      توی قاب

 بعد من‌حیث‌المجموع چشم‌بندها عوض می‌شد که می‌کردیم طولانی  بیشتر بیشتر

 غروب‌تر شده هوای شبی که هست برای تسلیت تلفنی

 

 خالی باشد ، هم‌دلی باشد     تو     خودتی تو ؟    توی این سولاخی ؟

 از نخ یخ   یخ از نخ   یخ‌مال    دستمال

 بعد    گلو بععععد    گلو بععععد    گلو بععععد

 آن زیستن در تو     آن مِن‌مِن به فصاحت ِشمشیر

 آن دیر و پیر و برّا    آن کردن    در تن ِمن ِناشی

 

 پر ِگاز ِبوسه‌های وحشتناک ( ترس‌ناک ) شد

                                   

                                

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نیما صفار در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 3:47 |


Powered By
BLOGFA.COM