« با بلوچ از پهلو به نقطه نقطه نقطه »
شعرهاي كتاب « ضلع آفتابي پهلو يا كلمه » علي رغم سروده شدن در و براي موقعيّتي ديگر و به كار و مصرفي ديگر آمدن ، جا و امكان تحليل و بررسي كمي باقي نمي گذارند . اينجا به كتاب نمي پردازيم . كتاب ، مجموعه اي از اشعاري ست كه نام نيز از آنها گرفته است . اين پرهيز از خواست كتاب شدن امّا خود نيز خواستي نشده است. يعني نمي شود باب « ناكتابيّت» را باز كرد .
كتاب در رويكردي رام ومسلمان تن به عرف و هنجار ارائه ي كتاب شعر داده است ؛ مبتني بر ارزش هاي همان ها به كيفيّت و باز توليد حال و هوا و حسّ و حال شاعرانه مي پردازد ، اهميّت مي دهد و توفيق مي يابد .
حال در همان هنجارها البتّه همواره مقدار معيّني هنجارگريزي به عنوان چاشني و كيفيّت و . . . به عنوان يك هنجار نهادينه شده است و مثلاً اشعار بيش از حدّ ِمتعارف پايبند به عرف نيز از سوي عرف رد مي شوند . زيرا رويكرد اعتدالي يكي از كلان ارزش هاي همين عرف است .
اينطور است كه ما مي توانيم توليدات و اشعاري را ادامه صورتبندي ها و نحله هاي مختلف بدانيم .
من شعر علي مير كازهي را نوعي ادامه بر پيشنهاده هاي دهه چهل مي دانم.اينجا زمان خطّي را مدّ نظر قرار نداده ام . رويكرد علي ميركازهي و شعرش را به اين شعر و دهه ، مبتني بر پارادايم « اعتدال » مي دانم . نه ارتزاق مي كند و نه از خود بيگانه مي سازد و غير قابل باز شناسي و قابل شناخت و بازتعريف در آن صورتبندي كه قرار است پديد بيايد . . .
. . . اين شعر ( مي توان خو به انفراد كرد ) به تناور كردن كلان روايت « زيبايي » آمده است و كلان روايت « شاعرانگي »
مي توان براي اين اشعار قائل به « نوعيّت » شد و به جاي اشاره به « اشعار علي ميركازهي » تعبير «شعرعلي ميركازهي» را به كار برد.اين توصيف ، در موقعيّتي انفعالي ادا مي شود .
( ) بدون شك سهم كمي به« رخ دادگي» و اتّفاق، داده نشده است.آن به آن اين اشعار، وحشي، هيجاني و ناگهاني بودن خود را به رخ مي كشند و البتّه تربيت و پروايي كه بي وقفه همراه كرده اند را نيز . امّا آن سه جنبه اوّل را هوش رخداده گرا است كه احضار مي كند . « چيز » در بستري كه در آن نقض عهد كرده است ، رخ مي دهد و در بهترين حالت آن بستر را باز توليد و تداعي مي كند و يا شايد مانند لحظاتي از اين اشعاربتواند به ترديد بيفكند .
( ) شعرها رفتاري مرافقت آميز بانحله ها و الحان ِبه شاعرانگي پذيرفته شده زبان داشته ، از جنبه هاي حيثيّت ادبي نيافته زبان حذر مي كنند . دچار مكانيسم هاي سرايش نمي شوند ؛ امّا به شدّت پايبند به « سروده شدن » مانده اند .
( )با مدّ نظر قرار دادن حيطه واژگاني اين اشعار،شايد متوجّه ي بسامد بالاي كلماتي كه حيثيّت «ادبي– شاعرانه» شان اثبات شده باشند، بشويم. حتِّي رفتار ِبا اين كلمات نيز نوعي ناب گرايي را در دورنما ، چشم انداز كرده است ؛ ناب گرايي اي با احتمال بالاي سانتي مانتاليسم . از اين جا شا يد به آن جنبه اي كه علي رغم توانش هاي ترديد ناپذير اشعار براي من آزار دهنده اند ، برسيم : « شيك » و« شاعرانه مآب » بودن .
يكي از جنبه هاي اعجاب آميز اين اشعار در همنشيني هاي معمارانه اي است كه بين كلمات و حيطه هاي متنافر ايجاد مي كند. شعر ها ساختوارگي را مدّ نظر دارند. مي خواهند حرف نزنند و لغو و ياوه هم نباشند . مناسبت اشعار با امر معنا در اين حدود و رويّه ها است . اين شعرها اگر مي خواهند مستقرّ در صورتبندي هاي رايج نباشند ، گير و درگيري در فضاي مفهومي ايجاد نمي كنند . بيشتر اشاره هاي مرافقت آميز با امور كلان مفهومي دارند ؛ شايد در رويّه ي تواًمان ِموضع گريزي و صراحت هاي شاعرانه .
علي مير كازهي از تبار معتقدان به شعر است . او يك رفرميست وادي شعر است . كاري كه مي كند توسعه گفتمان موجود است . كار كمي نيست . شايد « كار » بايد همين باشد .
علي ميركازهي جا و جايگاه خودش را در شعر اين كشور دارد . تصوّر نمي كنم شعر فارسي – ايراني از شناختن و به رسميّت شناختنش ضرر كند . شايد كمتر شاعري توانسته باشد بين « بر شدن» از يك موقعيّت و تناور كردنش همزيستي و شايد حتّي يگانگي ايجاد كند ؛ بين فربهي و نبودن .
علی میرکازهی و نقاط محتمل در برهوت . برهوتِ هر من
نيما صفّار

